Home / Ahamad Shah Massoud/ زندگینامه

زندگینامه



زندگی نامۀ احمدشاه مسعود


تولد و سال های کودکی: 

احمدشاه مسعود در 11 سنبله 1332 هجري خورشيدي مطابق به 2 سپتمبر 1953 مسيحي در روستاي جنگلک از توابع بازارک ولایت پنجشير چشم به دنيا گشود. پدرش دگروال (سرهنگ) دوست محمد از افسران ارتش افغانستان بود.

مسعود سالهاي آغاز کودکي را در زادگاهش درۀ پنجشير سپری کرد. در پنج سالگي شامل صنف اول مکتب (مدرسه) بازارک گرديد. قبل از آنکه صنف اول را به پايان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشيره شامل شد. اما اندکي بعد پدرش در سمت قوماندان ژاندارم و پوليس هرات به ولايت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهرهرات به درس و تعليم ادامه داد. در پايان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبديل گرديد دوباره به شهر کابل بازگشت.

دوران تعليم و تحصيل

احمدشاه مسعود بعد از بازگشت با خانواده از هرات به کابل، شامل صنف پنجم ليسۀ استقلال شد و دورۀ ليسه را در همين مکتب به پايان رسانيد. ليسۀ استقلال يکي از مکاتب (مدارس) عالي پايتخت بود که مضامين آن به زبان فرانسوي و غالباً توسط معلمين فرانسوي تدريس مي شد. بيشتر در اين ليسه افراد متمول و منسوب به طبقات بالاي جامعه و فرزندان افسران نظامي دولت راه مي يافتند. مسعود از شاگردان ممتاز صنف بود و با کوشش در مضمون رياضي چنان مهارت و لياقت کسب کرد که خود براي تدريس به شاگردان دورۀ ابتداييه، کورس رياضي تشکيل داد و سالهاي بعد از محل اين کورس غرض پيشبرد فعاليت هاي سياسي استفاده کرد.
احمدشاه مسعود پس از فراغت از ليسۀ استقلال مصمم و علاقمند به تحصيلات عالي در دانشگاه نظامي شد. اما او با مخالفت خانواده، به خصوص پدرش روبروگرديد. پدر و خانواده او را ترغيب کردند تا به جاي ورود به دانشگاه نظامي، توجه خود را معطوف به رفتن فرانسه براي تحصيل بسازد. آن زمان کشور فرانسه به فارغان پيشتاز ليسۀ استقلال بورس ادامه تحصيل داده بود، که احمدشاه مسعود يکي از کانديد هاي اين بورس تحصيلي بود. اما مسعود علاقه اي به رفتن به فرانسه نشان نداد و در امتحان کانکور دانشگاه در پايان سال 1349 مؤفق شد تا به انستيتوت پولتخنيک راه يابد. ولي احمدشاه مسعود كه به دلايل فعاليت سياسي مورد تعقيب حکومت سردارمحمدداود قرار گرفت بيشتر از دو سال نتوانست به تحصيلات خود در پولتخنيک ادامه دهد. 

فعاليت و مبارزۀ سياسي

احمدشاه مسعود در دورۀ ليسه با افکار و جريانات سياسي جامعه و کشور معرفت حاصل کرد؛ اما او در ميان آن ها از همان آغاز به سوي نهضت اسلامي تمايل نشان داد. وی در نخستين سال تحصيل در پولتخنيک کابل با انجنير حبيب الرحمن از رهبران دانشجويي نهضت اسلامي در دانشگاه کابل آشنا شد. حبيب الرحمن نيز محصل پولتخنيک بود و در نهضت اسلامي که به نام جمعیت اسلامی افغانستان را گرفته بود، مسؤليت جلب و جذب افسران ارتش را به اين جريان به عهده داشت.

آشنايي مسعود با حبيب الرحمن تحول عمده اي در زندگي او محسوب مي شد. وی هرچند در دوسال نخست تحصيلش در پولتخنيک روابط بسيار نزديک با حبيب الرحمن داشت و در کنار او به فعاليت هاي سياسي مي پرداخت، اما  بعد از کودتاي سردار محمد داود در سرطان 1352 عميقاً وارد عرصۀ سياست و مبارزات سياسي گرديد. حبیب الرحمن در دومین سال حکومت محمدداوود دستگیر و زندانی شد و احمدشاه مسعود نیز که تحت تعقیب دستگاه استخبارات حکومت قرار گرفت، زندگی مخفیانه اختیار کرد. 

دوران اختفاء

احمدشاه مسعود نخست، روزها يي را در کابل در خانۀ دوستان خويش پنهان شد و سپس روانۀ زادگاهش پنجشير گرديد. هرچند او در پنجشير همچنان در خفا و پنهان از انظار عامه زندگي کرد، اما پيوسته به برقراري ارتباط ميان دوستان و ياران خود چه در زندان و چه بيرون از آن مي پرداخت. و براي تأمين چنين روابط و تبادل افکار با دوستان و همفکران خويش چند بار به مناطق مختلف شمالي و شمال کابل سفر کرد. او باري در زمستان 1353 مخفيانه به شهر کابل رفت و براي آخرين بار با مادرش که در بالين بيماري به سر مي برد، ملاقات کرد. در همين ايام انجنير حبيب الرحمن از سوي حکومت محمدداود اعدام گرديد و خبر اعدام او احمدشاه مسعود را بيشتر از بيش مصمم ساخت تا همچنان در مسير مبارزۀ خود استوار و ثابت قدم باقي بماند.
مسعود در اواخر سال 1353 خورشیدی به صورت مخفيانه به راهنمايي و همکاري انجنير جان محمد از ولایت کنر و یکی از فعالان نهضت اسلامی به پاکستان رفت. قبل از او تعدادي انگشت شماري از رهبران و فعالان جريان اسلامي محيط دانشگاه به شمول استاد برهان الدين رباني و گلبدين حکمتيار محصل فاکولتۀ انجینری دانشگاه کابل مورد تعقيب حکومت داوودخان قرار گرفتند به پاکستان پناه برده بودند. 

فرماندهي در نخستين قيام مسلحانه

گلبدين حکمتيار که بعد از دستگيري حبيب الرحمن وظيفۀ او را در جذب و تنظيم افسران ارتش به نهضت اسلامي عهده دار شده بود بيش از بيش روابط نزديک با اسلام آباد به خصوص با ارتش و سازمان استخبارات آن (آي اس آي) برقرار کرد. او در فکر کودتا و قیام نظامی علیه حکومت محمدداوود شد و دولت پاکستان به خصوص استخبارات نظامي ارتش (آي اس آي) حکمتيار را مورد حمايت و تشويق قرار مي داد تا محمدداوود تحت فشار قرار بگيرد. اما احمدشاه مسعود زمينه را براي قيام نظامي نامساعد مي دانست و به پيروزي کودتا بي باور بود. حکمتيار از مؤفقيت کودتا اطمينان داشت و از نتايج مثبت کار خود در ميان ارتش سخن مي گفت. تدارک براي کودتا و قيام تا فصل تابستان اتخاذ شد و احمدشاه مسعود به حيث فرمانده قيام در وادی پنجشير تعيین گرديد. 

احمدشاه مسعود در سرطان 1354 به پنجشير آمد. تعدادي از محصلين دانشگاه کابل و ساير مؤسسات عالي آموزشي عضو جمعیت اسلامی یا نهضت اسلامي را که قبلاً براي شرکت در قيام مسلحانه تشخيص شده بودند در اواخر سرطان 1354 در پنجشير جابجا کرد. او در اين اولين فرماندهي قيام مسلحانه عليه دولت، 21 سال داشت. او مرکز ولسوالی را در رخه تصرف کرد و منتظر کودتای وعده داده شده توسط حکمتیار ماند تا حکومت داوود خان را در کابل سرنگون کند. اما قوای حکومتی به سرعت وارد پنجشیر شد و دوباره ولسوالی را تصرف کرد. 12 تن از همرزمان مسعود کشته شدند و خود با جمع دیگر از این معرکه جان سالم بدر برد و به پشاور بر گشت.
احمد شاه مسعود پس از بازگشت به پشاور به انتقاد شديد از گلبدين حکمتيار پرداخت. او طرح کودتا و برنامۀ نظامي حکمتيار را عليه دولت محمدداود نادرست خواند. اختلاف میان آن ها تشدید شد. عناصر تند رو و افراطي که فکر کودتا و جنگ را عليه حکومت محمدداوود در سرداشتند به طرفداري از گلبدين حکمتيار قرار گرفتند و احمدشاه مسعود با افراد معتدل و عملگرا که از مشي مبارزۀ آرام و مسالمت آميز و حتي مذاکره با حکومت محمدداود جانبداري مي کردند با جمعيت اسلامي افغانستان در کنار برهان الدين رباني باقي ماندند. سرانجام با کودتاي ثور 1357 و حاکميت حزب دمکراتيک خلق، احمدشاه مسعود براي بار دوم در وادي پنجشير فرماندهي قيام مسلحانه را به دوش گرفت. 

کودتاي ثور و آغاز مرحلۀ جديد مقاومت

احمدشاه مسعود در بهار 1358 (1979) با بيش از سي تن همفکران و همرزمانش که همه از اعضاي جمعيت اسلامي بودند، وارد پنجشير شد. او اين بار فرماندهي قيام و مقاومت مسلحانه را عليه دولت حزب دمکراتيک خلق نه تنها در پنجشير بلکه در سراسر ولايت پروان ـ کاپيسا و ولايات شمال کشور به دوش داشت.
احمدشاه مسعود در مرحلۀ جديد رهبري و فرماندهي مبارزۀ مسلحانه در وضعيت بهتر از گذشته قرار گرفت. او
در اين مرحلۀ مقاومت و مبارزۀ مسلحانه، حمايت و همراهي مردم را با خود داشت. وی در آغاز، ده تن از همراهانش را به شمال هندوکش در ولسوالي اندراب غرض شروع مبارزۀ مسلحانه فرستاد و خود در پنجشير به صورت نيمه علني کار دعوت مردم به مبارزۀ مسلحانه را آغاز کرد. گام بعدي او جمع آوري افراد داوطلب و يا سرباز گيري براي عمليات نظامي غرض تصرف مراکز دولتي در وادي پنجشير بود. او در چند روز محدود، رخه مرکز ولسوالي و دو مرکز علاقه داري هاي حصۀ اول و دوم پنجشير رامتصرف شد و سراسر وادي را از سلطۀحکومت حزب دمکراتيک خلق بيرون کرد. او تا ماه اسد 1358 بزرگراه سالنگ را مسدود ساخت و با نيروي هاي دولتي به نبرد ادامه داد. 

احمدشاه مسعود بعد از شش هفته جنگ در پاي خود زخم برداشت و نيرو هاي دولتي مؤفق به تصرف دوبارۀ وادي پنجشير شدند. مسعود در اين نبرد شکست خورد و با تعدادي کمي از همراهانش به پريان آخرين روستاي پنجشير به سوي ارتفاعات شمال وادي عقب نشست. مقاومت را دو باره آغاز کرد. به تشکيل دسته هاي منظم چريکي پرداخت و قبل از شروع مجدد عمليات به تعليم و تربيۀ نظامي و سياسي آنها مبادرت ورزيد. 

احمدشاه مسعود بعد از اين، جنگ پارتيزاني و چريکي را با شيوۀ علمي، گام به گام تعقيب کرد. مراکز اداري و نظامي دولت حزب دمکراتيک خلق را در پنجشير دوباره متصرف شد. سپس او با حملۀ نظامی شوروي و اشغال افغانستان از سوی ارتش سرخ شوروی وارد دور جديد مبارزۀ مسلحانه گرديد که به سالهای جهاد معروف است.

دوران جهاد در سالهاي تجاوز شوروي:
احمدشاه مسعود با آغاز دو بارۀ جنگ علیه قوای شوروی و دولت مورد حمایت آن ها، جنگ از حالت سنتی و ایلجاری را بیرون کرد.  او نيروهاي مجاهدين را در سه گونه قطعات نظامي تقسيم بندي کرد:
1 ـ قطعات محلي
2 ـ قطعات متحرک
3 ـ قطعات مرکزي

قطعات متحرک و مرکزي بيشتر از قطعات محلي تحت تعليم و تربيه قرار مي گرفتند و نيروي هاي اصلي رزمي را در جنگ تشکيل مي دادند. قطعات در جريان تعليم و عمليات نظامي مکلف به پوشيدن لباس نظامي  متشکل از دريشي خاکستري يا سبز رنگ و کلاه  پکول بودند.
احمدشاه مسعود در تمام دوره هاي جهاد و مقاومت به مشارکت همگاني و بسيج عمومي مردم و ارائۀ خدمات اجتماعي توجه جدي مبذول داشت. او به اقشار و طبقات مختلف اجتماعي زمينۀ کار و فعاليت مساعد مي کرد و آنها را در ادارۀ محل و منطقۀ خود و کمک به جهاد سهيم مي ساخت. بدين منظور شوراهاي مختلفي چون شوراي علماء، شوراي ريش سفيدان، کميته هاي مختلف کاري در عرصه هاي گوناگون حيات اجتماعي تشکيل داد. و در عقب جبهۀ نبرد ارائه خدمات اجتماعي به مردم همچون اعمار و تأسيس مکاتب، کلينيک هاي صحي، جاده سازي و ترميم جاده ها و پل ها، انجام امور فرهنگي، ادارۀ منطقه و تأمين امنيت را هرگز فراموش نکرد.
احمد شاه مسعود در دورۀ اشغال شوروي 9 حملۀ نيروهاي مشترک شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق را در وادي پنجشير دفع کرد. این حملات با هجوم هزاران سرباز ارتش سرخ شوروی و دولت مورد حمایت آن در پنجشیر صورت گرفت و هر بار از دفعۀ قبل شدید تر انجام می یافت:

1 - حملۀ اول قواي مشترک شوروي و حکومت ببرک کارمل در 19 حمل 1359 (اپریل 1980)به پنجشير انجام یافت. 

2 – حملۀ دوم در 6 سنبلۀ 1359(سپتمبر 1980)

3 - حملۀ سوم در 20 قوس 1359(جنوری 1981)

4 - حملۀ چهارم در 23 اسد 1360(..................)

5 – حملۀ پنجم در 25 ثور 1361(.......................) 

6 – حملۀ ششم در 5 جوزای 1361(..............................)

7 – حملۀ هفتم در 31 حمل حمل 1363(..............................)

8 – حملۀ هشتم در سنبله 1363(...............................)

9 – حملۀ نهم در عقرب 1364(..........................)

شوروي ها بعد از حملۀ ششم در سرطان 1361 به احمدشاه مسعود پيشنهاد آتش بس کردند. مسعود بعد از بررسي و مشورت هاي لازم و مذاکرات متعدد با نمايندگان شوروي که در آن نقشي به حکومت حزب دمکراتيک خلق قايل نشد، معاهدۀ آتش بس را با جنرالان شوروي امضاء کرد. اعتبار معاهدۀ آتش بس بعد از يکسال تمديد که شامل سراسر وادي پنجشير و ولسوالي اندراب در شمال مي گرديد تا کمتر از دو سال ادامه يافت. احمدشاه مسعود در اين مدت به اهداف مهم همآهنگ سازي مجاهدين در داخل کشور و گسترش پايگاه جنگ و مقاومت، دست يافت.

او در حالي که به جنگ عليه قواي شوروي همچنان در مناطق بيرون از پنجشير و خارج از محدودۀ آتش بس ادامه داد، "شوراي نظار" را به مثابۀ يک تشکّل واحد فرا قومي و فراگروهي مجاهدين در 15 قوس 1362 به وجود آورد. او سپس چهار پايگاه منظم عملياتي و نظامي را در ولسوالي هاي خوست و فرنگ بغلان، فرخار و اشکمش تخار و کشم  بدخشان ايجاد کرد. با ايجاد اين پايگاه ها به کميت و کيفيت نيروهاي خود افزود و قواي شوروي را همچون وادي پنجشير در يک منطقۀ وسيع کوهستاني درگير جنگ ساخت. 

حملۀ هفتم شوروي ها به پنجشیر پس از پایان آتش بس در حمل 1363 خورشیدی با هجوم سی تا چهل هزار سرباز ارتش سرخ از بزرگترين حملات قواي شوروي بود. مسعود قبل از آغاز حمله، پنجشیر را از مردم و مجاهدین خالی کرد. در نتيجۀ آن يورش، هزاران نيروي ارتش سرخ و قواي حکومت مورد حمايت شان در کابل به وادي پنجشير بعد از بمباران ده ها فروند هواپيماي استراتژيکTU 16  از مراکز نظامي شوروي در آسياي ميانه، به هدر رفت. قواي شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق با اين حمله بعد از ويراني خانه هاي بدون ساکنانش که در نتيجۀ مين گذاري هاي مجاهدين تلفات زيادي را متحمل مي شدند به ایجاد قرارگاه ها و مراکز نظامي پرداختند. اما با بازگشت مجاهدين و شروع عمليات نظامي در تابستان همان سال به تدريج تا سالهاي ديگر، آن مراکز نظامي به تصرف مجاهدين درآمد.
هم چنان احمد شاه مسعود در ولایات شمال جنگ را تشدید کرد. او با تصرف گارنيزيون فرخار در اسد 1365، گارنيزيون نهرين در عقرب 1365، گارنيزيون کلفگان در سرطان 1366، گارنيزيون کران و منجان در عقرب 1366 و گارنيزيون بورکه در قوس 1366، يک منطقۀ وسيع و به هم پيوستۀ کوهستاني را در شمال شرق به دست آورد. او با تسلط به اين مناطق ابتکار نظامي را از روس ها و حکومت کابل گرفت و براي واردشدن به مرحلۀ تعرض استراتژيک در جنگ چريکي غرض تصرف شهرها، طرح ايجاد ارتش منظم را با گسترش و توسعۀ قطعات مرکزي متشکل از مجاهدين ولايات مختلف ريخت.

سالهاي پس از خروج قواي شوروي

احمدشاه مسعود هنوز گامهاي نخست را برای ایجاد ارتش منظم مجاهدین با توسعۀ قطعات مرکزي برداشته بود که قواي شوروي افغانستان را ترک گفت.

خروج نيروهاي شوروي براي وي غافلگير کننده محسوب مي شد. چون کار و برنامۀ او در مورد ايجاد ارتش و انجام تعرض استراتژيک غرض تصرف شهرها و سقوط حکومت مورد حمايت شوروي ها به انجام نرسيده بود. 

مسعود در خزان سال 1369 جلسۀ شوراي سراسري قوماندانان را در شاه سليم بدخشان ریاست کرد. او سپس راهی پاکستان شد تا نظريات خود را به گوش رهبران احزاب مجاهدين و پاکستاني ها برساند. وي در يک اجلاس علني در مقر رياست دولت مؤقت به رهبري صبغت الله مجددي در شهر پشاور، از رهبران احزاب مجاهدين و تفرقه ميان آنها انتقاد شديد به عمل آورد و ضرورت همآهنگي مجاهدين و ايجاد ارتش منظم را در تصرف شهرها و سقوط رژيم،؛ مورد تحليل و تاکيد قرار داد. او پس از چند روز گفتگو و مذاکره در پاکستان در قوس 1369 دوباره به داخل کشور برگشت و کار تعليمات نخستين قطعات ارتشي را که از ده هزار نفر تشکيل شده بود شدت بخشيد. 

سقوط حاکميت حزب دمکراتيک خلق

احمدشاه مسعود در حالي که برنامه هاي خود را در ايجاد ارتش منظم و همآهنگي ميان نيرو هاي مجاهدين در سالهاي بعد از خروج قواي شوروي دنبال کرد، موضوع تضعيف و سقوط رژيم را از داخل نيز از ياد نبرد. خروج کامل قواي شوروي در دلو 1367، سپس فروپاشي شوروي و سقوط حاکميت حزب کمونيست و به دنبال آن کاهش و پايان يافتن کمک هاي مالي و نظامي مسکو به دولت حزب دمکراتيک خلق در کابل، نفاق و خصومت فزايندۀ جناح ها و دسته هاي حزب مذکور در داخل حاکميت، از عوامل زمينه ساز تضعيف و سقوط رژيم از داخل محسوب مي شد. و مسعود از تمام اين زمينه ها در سقوط حاکميت حزب مذکور استفاده کرد. او براي رسيدن به دروازه هاي کابل و سرنگوني حاکميت حزب دمکراتيک خلق (حزب وطن) تمام مراکز نظامي و اداري دولت را به همکاري افسران و نظاميان رژيم در ولايت پروان ـ کاپيسا  و شمال کابل به شمول فرودگاه نظامي بگرام در حمل 1371 متصرف شد و کابل را به تسليمي و پذيرش انتقال قدرت به مجاهدين فراخواند. 

داکتر نجيب الله رهبرحزب و دولت در 26 حمل 1371 به دفتر سازمان ملل پناه برد. عبدالوکيل وزير خارجۀ دولت او دو روز بعد به شهر چاريکار آمد و در ملاقات و مذاکره با احمدشاه مسعود، پذيرش انتقال قدرت را از سوي دولت حزب وطن به مجاهدين اعلان کرد. سپس احمدشاه مسعود از رهبران احزاب مجاهدين خواست تا براي تسليم گيري قدرت از رژيم در حال سقوط، دولت خود را تشکيل بدهند. رهبران مجاهدین بدون حکمتیار بر سر تشکیل یک دولت توافق کردند و احمدشاه مسعود را به عنوان وزیر دفاع تعیین کردند تا امنیت کابل را تامین کند. گلبدين حکمتيار طرح تشکيل دولت مجاهدين و انتقال قدرت از رژيم حزب حاکم را نپذيرفت و کابل را به حملۀ نظامي تهديد کرد. او برغم گفتگوی مخابروی با احمدشاه مسعود در 28 حمل 1371،از تهدید حمله بر کابل منصرف نشد. حکمتیار نیروهای خود را تا 5 ثور 1371 وارد کابل ساخت و در جنگ با احمدشاه مسعود وزیر دفاع حکومت مجاهدین قرار گرفت. 

وزارت دفاع دولت مجاهدين و دفاع از پايتخت
احمدشاه مسعود به عنوان وزیر دفاع دولت مجاهدین در برابر هجوم حکمتیار به کابل قرار گرفت و نیروهای او را از شهر بیرون راند تا آنکه صبغت الله مجددی رئیس موقت حکومت مجاهدین در 8 ثور 1371 قدرت را تحویل گرفت. پس از آن حکمتیار هم چنان به جنگ ادامه داد و شهر را پیوسته راکت باران کرد.
احمدشاه مسعود در سالهاي جنگ حکمتيار عليه کابل و دولت مجاهدين بارها تلاش کرد تا از راه مذاکره و تفاهم او را از تداوم جنگ باز دارد. او در جوزاي 1371 به منطقۀ تحت کنترول نيروهاي حکمتيار در شرق کابل رفت و با او معاهدۀ صلح و ختم جنگ را امضاء کرد، اما آن معاهده را حکمتیار عملی نکرد.
احمدشاه مسعود برکناري خود را از وزارت دفاع در دهم ثور 1372 به منظور استقرار صلح توسط رهبران احزاب مجاهدين در جلال آباد پذيرفت و از کابل به جبل السراج رفت. اما کنار رفتن او از وزارت دفاع نه تنها موجب قناعت گلبدين حکمتيار در پايان دادن به جنگ عليه کابل نگرديد، بلکه رهبر حزب اسلامي در 11 جدي همين سال و اين بار در کنار نيروهاي ژنرال عبدالرشيد دوستم، جنگ خونين و ويرانگري را در پايتخت به راه انداخت.
مسعود براي دستيابي به صلح هرچند با ناخشنودي و اکراه حضور حکمتیار را در تابستان 1375 در کابل به عنوان صدر اعظم پذيرفت؛ حضوري که ديگر خيري براي صلح و ختم جنگ نداشت. 

جای حکمتیار را در جنگی که از سوی پاکستان مدیریت و حمایت می شد، گروه طالبان گرفته بودند و طی دوسال خود را به دروازه های کابل در میدان شهر رساندند. 


رهبري در مقاومت ملي عليه حاکميت طالبان، سلطۀ تروريزم 

و تجاوز پاکستان

احمدشاه مسعود برایی پایان دادن جنگ و رسیدن به صلح در 22 دلو 1373 به ميدان شهر منطقۀ تحت تسلط طالبان رفت. اما طالبان که از سوی پاکستان حمایت و مدیریت می شدند و مورد حمایت جنگجویان اسامه بن لادن قرار گرفتند، راه جنگ را برگزيدند. 

مسعود هژده ماه و دوازده  روز (از 21 حوت 1373 تا 5 ميزان 1375) نيروي طالبان را در پشت دروازه هاي پايتخت نگهداشت و در اين مدت سخت ترين و خونين ترين حملات آنها را در تصرف کابل دفع کرد. سرانجام طالبان با حمایت پاکستان و کشورهای نفت خیز عربی در ميزان 1375 به کابل پايتخت کشور دست يافتند.

احمدشاه مسعود از کابل عقب نشست و هزارن تن نيروهاي خود را داخل وادي پنجشير ساخت. او سپس تا دو هفتۀ دیگر طالبان را از شمال کابل به درون شهر کابل عقب راند و ده ها نفر از جنگجويان خارجي را که بيشترشان پاکستاني بودند به اسارت درآورد. او سپس در 19 ميزان 1375 با عبدالکريم خليلي رهبر حزب وحدت و عبدالرشيد دوستم در شهر خنجان معاهدۀ تشکيل ائتلاف نظامي "شوراي عالي دفاع از وطن" را امضاء کرد. احمدشاه مسعود فرماندهی و رهبری مقاومت علیه طالبان، القاعده و پاکستان را بدوش گرفت و پنج سال تمام در برابر آن ها به جنگ ادامه داد.
او در کنار جنگ و مقاومت، از هر فرصت و زماني براي مذاکره با طالبان نيز استفاده کرد تا آنها را از وابستگي به سازمانهای استخباراتی و همدستي با تروريزم و تداوم کشتار و جنگ به سوي صلح بکشاند. اما اين مذاکرات در اثر وابستگي طالبان به این سازمانها و تروريزم بين المللي به نتيجه اي نرسيد. همچنان موصوف در اين سالها سعي نمود تا جامعۀ بين المللي به خصوص ايالات متحده امريکا، اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد را متقاعد به اِعمال فشار عليه پاکستان در قطع دخالت و تجاوز به افغانستان نمايد و آنها را از عواقب حاکميت طالبان و سلطۀ تروريزم بر منطقه و جهان آگاه سازد. عمده ترين مذاکرات او در اين مورد با جامعۀ اروپايي در مقر پارلمان اروپا درشهر استراسبورگ فرانسه بود. احمدشاه مسعود در سيزدهم حمل 1380 به مقر پارلمان اروپا سفرکرد و در مذاکرات مختلف و جلسات متعدد بامقامات رسمي و غير رسمي جامعۀ اروپا اهداف و خواسته هاي خود را از مبارزه و مقاومت تشريح نمود. او در همين سفر در برابر پرسش خبرنگاران از پيامش به رئيس جمهور امريکا گفت: "پيام من به آقاي بوش اين است که جنگ افغانستان و وجود پايگاه هاي تروريستي تنها به افغانستان محدود نمانده بلکه دير يا زود اين خطرات گريبانگير امريکا و تعداد بيشتري از کشورها در منطقه و جهان خواهدشد"، پيامي که تا چهار ماه ديگر تحقق يافت.

شهادت

احمدشاه مسعود با حملۀ تروريستي انتحاری دوتن اعضاي عرب القاعده با پاسپورت بلژيکي به اسم محمد کريم توزاني  و محمد قاسم بقالي که هردو مراکشي بودند به نام خبرنگار روز هژدهم سنبله 1380 برابر با نهم سپتمبر 2001 در خواجه بهاءالدين ولايت تخار به شهادت رسید. دو روز بعد در 11 سپتمبر القاعده با استفاده از هواپیمای مسافربری به دو ساختمان تجارتی نیویارک امریکا حمله کرد و هزاران نفر را به قتل رساند. پيکر خونين احمدشاه مسعود به سرعت توسط محافظانش ذريعۀ چرخبال به فرخار تاجکستان انتقال يافت. مرگ او را همسنگران و ياران نزديکش مخفي نگهداشتند. جسدش را در سردخانه اي گذاشتند. و پيکر او را هشت روز بعد به زادگاهش در وادي پنجشير آوردند و به روز بيست و ششم سنبله 1380 در ميان اشک و اندوه مردم و همرزمانش در "سريچه"،  تپۀ بلندي ميان رخه و بازارک، به خاک سپردند.  
هنگام شهادت 49 سال داشت. در سال 1366 (1988) ازدواج کرد و صاحب يک پسر و پنج دخترشد.
روانش شاد، یادش گرامی!
 

Related